بیش از شش ماه حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران، نه تهران را به تسلیم واداشته و نه اهداف واشنگتن را محقق کرده است. بااینحال، کاخ سفید همچنان بر تشدید خشونت اصرار دارد؛ همان راهبردی که آمریکا را در جنگهای گذشته گرفتار شکست کرد.
برتری نظامی، تضمین پیروزی نیست
دونالد ترامپ جنگ علیه ایران را با وعده دستیابی به نتایجی سریع و قاطع آغاز کرد، اما هزاران حمله هوایی و کشتهشدن هزاران ایرانی نتوانسته است تهران را به عقبنشینی وادارد. نیروی هوایی و دریایی ایران هدف حملات قرار گرفتهاند، اما رهبران جدید کشور، برخلاف انتظار واشنگتن، حتی سازشناپذیرتر از مقاماتی هستند که آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ کشتند. همزمان، اختلال در تردد تنگه هرمز، جریان نفت، گاز و سوختهای پالایششده از خلیج فارس را مختل کرده و فشار جنگ را به اقتصاد جهانی گسترش داده است.
با وجود این، در واشنگتن همچنان این استدلال مطرح است که آمریکا میتواند جنگ را ببرد، به شرط آنکه اراده و توان تحمل هزینههای بیشتر را داشته باشد. ژنرال بازنشسته جک کین میگوید: «ما واقعاً توانایی پایاندادن نظامی به این جنگ را داریم، اگر بخواهیم.»
این همان توهم «پیروزی ازدسترفته» است؛ این تصور که شکستهای آمریکا نه نتیجه راهبردی نادرست، بلکه حاصل استفادهنکردن از تمام ظرفیت نظامی بودهاند. تجربه ویتنام و افغانستان نشان میدهد که برتری تسلیحاتی، اقتصادی و فناوری، بهتنهایی نمیتواند پیروزی سیاسی را تضمین کند. جنگ را نمیتوان صرفاً با شمار حملات، تجهیزات منهدمشده یا نیروهای کشتهشده سنجید.
هگست؛ نسخه تشدید خشونت برای جبران شکست
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، از مدافعان اصلی این دیدگاه است که واشنگتن در جنگهای گذشته بیش از اندازه خود را به محدودیتهای قانونی مقید کرده بود. او در کتاب سال ۲۰۲۴ خود، جنگ علیه جنگجویان، نوشته است که به سربازانش در عراق گفته بود قواعد درگیری را نادیده بگیرند. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز برای عفو دو نظامی محکوم به جنایات جنگی و لغو مجازات انضباطی نظامی دیگری تلاش کرد.
هگست رویکرد خود را با این عبارت خلاصه کرده است: «حداکثر کشندگی، نه قانونمداری سست و بیرمق.» او پس از تصدی وزارت دفاع نیز وکلای نظامی مسئول تفسیر محدودیتهای قانونی استفاده از زور را برکنار کرد و بودجه دفتر پنتاگون برای کاهش آسیب به غیرنظامیان را کاهش داد.
اما تشدید خشونت، نتیجه مورد انتظار را در جنگ با ایران رقم نزده است. کشتهشدن بیش از ۱۰۰ دانشآموز در میناب در نخستین روز جنگ، بهجای تضعیف اراده ملی، به تقویت آن کمک کرد. حتی برخی مخالفان حکومت نیز در واکنش به حملات خارجی به موضعگیری ملیگرایانه روی آوردند. هنگامی که یک کشور تهدید را متوجه موجودیت و تمدن خود میبیند، حمله نظامی میتواند به عاملی برای انسجام داخلی تبدیل شود، نه فروپاشی.
از ویتنام تا ایران؛ تکرار یک اشتباه راهبردی
تجربه افغانستان بهروشنی نشان میدهد که پیروزی در میدانهای نبرد با پیروزی در جنگ یکسان نیست. بر اساس دادههای فارین پالیسی، نیروهای غربی در افغانستان بیش از ۲۰ برابر نیروهای طالبان را کشتند؛ بااینحال، آمریکا کمتر از ۲۰ سال پس از حمله به این کشور، در نهایت از افغانستان خارج شد و به اهداف راهبردی خود دست نیافت.
در روایت مشهور سرهنگ «هری سامرز»، از مقامهای آمریکایی حاضر در مذاکرات پایان جنگ ویتنام، او به همتای ویتنامی خود گفته بود: «میدانید، شما هرگز ما را در میدان نبرد شکست ندادید.» پاسخ طرف مقابل چنین بود: «شاید اینطور باشد، اما این موضوع هم بیربط است.»
این تبادل نظر، حتی با وجود تردید درباره اصالت دقیق روایت، یک واقعیت اساسی را روشن میکند؛ توانایی شکستدادن نیروهای دشمن در درگیریهای تاکتیکی، لزوماً به معنای دستیابی به اهداف سیاسی جنگ نیست. آمریکا بارها با تمرکز بر قدرت آتش، اراده دشمن، موانع سیاسی و هزینههای فرسایشی جنگ را نادیده گرفته است. تهدید ترامپ به بمباران گسترده ایران پس از انتخابات میاندورهای نیز ادامه همین منطق است؛ افزایش خشونت بدون تضمینی برای دستیابی به نتیجه مطلوب.
ارتش شکستناپذیر؛ توهمی که امنیت آمریکا را تهدید میکند
مشکل تنها به تصمیمهای میدان نبرد محدود نمیشود. هگست با پایاندادن به دوره تصدی اعضای غیرنظامی هیئت علمی آکادمیهای نظامی آمریکا، استقلال علمی مراکزی را هدف گرفته است که افسران آینده کشور را تربیت میکنند. تضعیف این استقلال میتواند آموزش نظامی را از پرورش قدرت تحلیل و تفکر راهبردی به آموزش صرف مهارتهای عملیاتی تقلیل دهد.
همزمان، آزمون جدید «ارزیابی مشترک جنگاور» قرار است نامزدهای ارتقا به درجات ژنرالی و دریاسالاری را از نظر توانایی جنگیدن، انطباق و پیروزی ارزیابی کند؛ آزمونی که بر تصمیمگیری تاکتیکی و قدرت رزمی تمرکز دارد. اما شکستهای آمریکا نشان میدهند که ضعف اصلی این ارتش را نمیتوان صرفاً در کمبود مهارت تاکتیکی یا قدرت آتش جستوجو کرد.
آمریکا از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ به این سو، با مجموعهای از شکستهای پرهزینه روبهرو بوده است؛ شکستهایی که بهجای اصلاح بنیادین سیاست خارجی، با ستیزهجویی بیشتر و سردرگمی راهبردی پاسخ گرفتهاند. در پنجمین سالگرد خروج از افغانستان، هگست سه تفنگدار دریایی سابق را با ارتقای نشانهای شجاعتشان تجلیل کرد و آنان را پیشتاز «نیرویی کشنده، پرافتخار و شکستناپذیر» خواند.
این تصویرسازی از شکستناپذیری، همان مانعی است که امکان یادگیری از ناکامیها را از ارتش آمریکا میگیرد. خطر اصلی برای امنیت ملی واشنگتن فقط موشکهای ایران نیست؛ بلکه ساختاری است که شکست را نمیپذیرد، نقد را محدود میکند و همچنان افزایش خشونت را جایگزین اصلاح راهبرد میسازد.





نظر شما